محمد ابراهيم آيتى

187

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

رسيديم ، و هر چه او را نكوهش مىكرديم ، كار خود را رها نكرد . در مكّه گفت : بيا تا نزد رسول خدا برويم و از كارى كه مىكردم پرسش كنيم . ما كه رسول خدا را نديده بوديم و نمىشناختيم ، از مردى از أهل مكّه جوياى وى شديم . گفت : او را مىشناسيد ؟ گفتيم : نه . گفت : عموى وى « عبّاس بن عبد المطّلب » را مىشناسيد ؟ گفتيم : آرى . چه عبّاس به عنوان تجارت به مدينه رفت و آمد مىكرد . گفت : وارد مسجد كه شديد ، همان كه با عبّاس نشسته است رسول خدا است . وارد مسجد شديم و رسول خدا را با عبّاس نشسته ديديم و سلام كرديم و نزد وى نشستيم . رسول خدا به عبّاس گفت : اين دو مرد را مىشناسى ؟ گفت : آرى ، اين « براء بن معرور » سرور قوم خويش و اين هم « كعب بن مالك » است . « كعب » مىگويد : به خدا سوگند : فراموش نمىكنم كه رسول خدا گفت : همان شاعر ؟ گفت : آرى . پس براء گفت : اى پيامبر خدا من پس از اسلام آوردن ، عازم اين سفر شدم و بر خلاف همراهان خود رو به كعبه نماز مىگزاردم ، تكليف من چيست ؟ گفت : « قبله‌اى داشتى اگر بر آن ثابت مانده بودى » [ 1 ] ، پس « براء » به قبلهء رسول خدا بازگشت ، و چون ما رو به شام نماز مىگزارد . « كعب » گويد : چون از اعمال حجّ فراغت يافتيم و شبى كه با رسول خدا وعده گذاشته بوديم [ 2 ] فرا رسيد ، « أبو جابر : عبد اللّه بن عمرو بن حرام » را كه يكى از سروران و اشراف ما و همراه ما بود ، با خود برديم و با آن كه امر خود را از مشركان قوم خود

--> [ 1 ] - عبارت سيرهء ابن هشام اين است : « كنت على قبلة لو صبرت عليها » ( ج 2 ، ص 82 ، چاپ مصطفى الحلبى ، 1355 ) مناسب است اين طور ترجمه شود : قبله‌اى داشتى خوب بود بر آن مىماندى . م . [ 2 ] - قرار بر آن شده بود كه شب وسطى ايام تشريق ، شب نفر اول ، يعنى دوازدهم ذى الحجّه موقعى كه مردم به خواب رفته‌اند ، در دره دست راست كسى كه از « منى » سرازير مىشود ، در پايين عقبهء « منى » با رسول خدا ملاقات كنند ، و نيز رسول خدا فرموده بود كه : خوابيده‌اى را بيدار نكنند ، و منتظر غائبى نشوند ( الطبقات الكبرى ، ج 1 ، ص 221 . امتاع الاسماع ، ص 35 ) .